ناصر الدين انصارى قمى

256

اختران فقاهت ( فارسى )

« وقتى كه پيكر پدرم را در غسالخانه بر روى مغتسل گذاشتيم ، حفره‌اى عميق - به شكل خط افقى - بر روى سينه‌اش ديديم . اين حفره ، محل كتابهايى بود كه عادت داشت بر روى سينه‌اش بگذارد و بر ديگران املا كند » . « 1 » همچنين ، علامه سيد ناصر حسين مىگويد : « مير حامد حسين ، كتابى از كتب اهل سنت را نداشت . پس از جستجوى بسيار ، معلوم شد كه عالم روستاى « رابق » - بين مكه و مدينه - اين كتاب را دارد . آن مرحوم از آن عالم سنى خواست تا آن كتاب را به امانت به وى دهد . اما ، او قبول نكرد . پس ، مير حامد حسين به قصد مكه حركت كرد و بعد از مناسك حج ، به قريه رابق آمد . وى به طور ناشناس بر آن عالم وارد شد و وانمود كرد مسافرى است كه مىخواهد چند روزى ميهمان و خدمتگزار او باشد . پس ، آن عالم خوشحال شد و نسبت به مير حامد حسين اظهار محبت كرد و او را نزد خود نگاه داشت . وقتى شب فرارسيد ، مير حامد حسين گفت : من خيلى دوست دارم در موقع خواب مطالعه كنم تا به خواب روم ، و قرآنى بالاى سرم باشد تا از خيالات و اوهام آسوده باشم . آن عالم پذيرفت و كتابخانه‌اش را در اختيار او گذاشت . پس ، مير حامد حسين وارد كتابخانه شد و پس از جستجوى فراوان ، كتاب مورد نظرش را به دست آورد و مشغول مطالعه شد . علامه كه لازم مىديد همهء آن را استنساخ كند ، شبها مشغول نسخه‌بردارى شد تا آنكه پس از مدتى ، استنساخ كتاب تمام شد ، و مير حامد حسين اجازهء مرخصى خواست . آن عالم سنى بسيار افسرده شد ، و به دورى وى راضى نمىشد . ولى در عين‌حال چون مزاحم شدن او را هم جايز نمىدانست . لذا مقدمات سفرش را فراهم كرد و او را روانه ساخت . هنگامى كه مير حامد حسين به وطنش بازگشت ، جريان

--> ( 1 ) . ميلانى ، نفحات الازهار ، ج 1 ، ص 108 .